دلنویس


با سلام خدمت همه عزیزان امیدوارم با این اشعار لبخندی بر لبان شما بشینه و فکر میکنم که آقایون سربازی رفته بیشتر متوجه بشن.

شعر اولی با ریتم آهنگ سرزنگ هندسه مبصر کلاس منم که نمیدونم از کیه هستش

 

پا مرغى منو بردى         

كلاغ پر منو بردى

منو مثل يه آش خور

كجاها كه نكشوندى

سرصف منتظر سر گروهبان ميشينم

با يه سوتش پا ميشم با يه سوتش ميشينم

با يه سوتش پا ميشم با يه سوتش ميشينم

سر زنگ اسلحه اون مياد با يك ژ3

3تا شليك ميكنه دست به ديوار برسه

خوش تيپ محل بودم

كاكلـى روى ســـــرم

اما حالا من جلو

پوتينام  پشت سرم

پوتينام  پشت سرم

 

 

 

 

 

 


این شعر برای خیلیها آشناست وفکر میکنم شنیدید .نظرات یادتون نره.فکر میکنم این ریتمی این شعر داره با ریتم آهنگ فیلم شعله یکی باشه.

صبح كه ميشه برپا  برپا                      پاشيد پاشيد  اى مفت  خورا

ساعت4 كه ميشه شيپور برپا ميزنن       بخوابم نخوابم   بى خواب ميمونم

قدر خواب خونه رو حالا ميدونم

 

به چپ چـــــــپ به راست راســــــــت                    از جلو نظام خبر دار

ميريم رژه دولا دولا                             پاها بالا ........(اى مفت خورا)

 

صبحونه نون و پنير                                 بخورو بمير،نخور نمير

    بخورم،نخورم گرسنه ميمونم                      قدر نون ننه رو حالا ميدونم

 

به چپ چـــــــپ به راست راســــــــت                    از جلو نظام خبر دار

 

حقوق هر ماهمون 150تومنه                   بگيرم  نگيرم   بى پول ميمونم

قدر جيب بابا رو حالا ميدونم

 

به چپ چـــــــپ به راست راســــــــت                    از جلو نظام خبر دار

ميريم رژه دولا دولا                  پاها بالا ........(اى مفت خورا)

 

ناهار هر روزمون                                    آب گوشت   بى گوشت

بخورم،نخورم گرسنه ميمونم                      قدر نون ننه رو حالا ميدونم

 

ميريم رژه دولا دولا                  پاها بالا ........(اى مفت خورا).

 

 


 

+ نوشته شده در  2007/12/23ساعت   توسط امیر  | 

به كه گويم درد دل را

به كه گويم زجرو غم را

گر به يار گويم

ترسم كه آزارم او را

گر به  ديگر گويم

ترسم بگرداند سخن را

من نميدانم خدايا

آسوده گردان اين دل را

گر نوشتم اين سخن

چيزي نبوده جز درد دل

www.aza-19.blogfa.com

در اين دنيا حرف دل به كس گفتن خطاست

بايد همچون مولا

 درد دل با  چاه كرد

حرف دل با چاه گفت

حداقل چاه به تو خنجر نخواهد  زد

حرف چاه با تو يكي است

با آنكه تاريك و زشت است

ولي دلي همچو آب دارد

"زلال"

"آه"

اي مردم " عصر ناداني گذشت

بايد از آنها پند گرفت

نه اينكه بدتر زآنها  بشويم

در عصر ما " عصر تحول

در عصر ما " عصر ماشين

چرا اينگونه بايد بود

+ نوشته شده در  2007/12/23ساعت   توسط امیر  | 

در دلم آرزو ساخت

با او زندگي كردم

خوش بودم

بي او زندگي برايم معنا نداشت

برايش گريه كردم

خنديدم

همچو بوم نقاشي در دلم

چهره اش را كشيدم

اشكها ريختم در فراغش

او به من گفت:

اميدم به اميد است

پاسخش دادم:

آرزويم آرزوست

همچو ليلي شد و من

مجنون او گشتم

لحظه اي پر زد و رفت

همچو رؤياي شب

اشكها ريختم در وداعش

از خانه گريزانم كرد

دنيا زده ام  كرد

ديوانه ام  كرد

در پي او به كام مرگ  رفتم

دنيا  زكف  دادم

افسوس  كه رؤيا بود

همه اش خيال بود

خام  بود

اي كاش  واقعيت اينگونه  بود.

+ نوشته شده در  2007/12/23ساعت   توسط امیر  |